ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟
...
"فروغ فرخزاد"
پ.ن: تقدیم به همه ی اونایی که از دروغ متنفرن و با راست گفتنشون محکوم شدن
کویر هم سبز خواهد شد اگر آن ناگهان در ما سبز شده باشد .
تنها
چای
سیگار
زایمان بی درد مادر گمشده
سیگار کشیدن پدر نیروانا
خنده ای با طعم شور اشک
تو
بی خیال
من
بی خیال من
خنده ای با طعم شور اشک
پ.ن : راستی رفتم کوه سبلان اردبیل - خیلی خوش گذشت - ولی شبهاش تو کیسه خواب خنده هام شور بود
در نگاه آنان که پرواز را نمی فهمند
هر چه بیشتر اوج بگیری
کوچکتر خواهی شد .
پ.ن : این شعر از من نیست - جایی اونو خوندم
میدونم میای اینجا و این مطالبو می خونی - کاش می فهمیدی برای من چه سخته دیدن سکوت تو -
کاش از این کارت لذت نبری چون داری منو زجر می دی -
اه
من وقتی شعر هامو اینجا می نویسم که یکی بیاد نظر بزاره انتقاد کنه امید بده --- نه اینکه سوت و کور تر از همیشه باشه - احساس میکنم وبلاگم عین یه خرابه شده -
از همین نوشتنم خسته شدم - تا وقتی نظر نزاری منم چیزی نمی نویسم
پ.ن : کاش بیای نظر بزاری (آخه ننوشتن برام خیلی سخته )
توبه ها را بشکنید --- آمد بهاران
دل تنگیهایم را در کوله بارم می گذارم
به کوه می برم
آنها را می سپارم به باد ، به ابر ، به پرنده
وقلبم را به سپیدی آب
در آینه چشمه ساران
به تماشای زندگی می سپارم
و سرشار از عشق بر می گردم
تا سرود های چگونه زیستن را در گوشهای کوچک کودکان سرزمینم زمزمه کنم .
وقتي گريبان عدم با دست خلقت ميدريد
وقتي عدم چشم تورا پيش از ازل مي آفريد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاقلي...
از همان اولين سلام
تا اتاقي كه تنهايي ام را تحمل مي كرد.
شبي سرمه اي با درخت آهني خاردار
و شعري كه براي آفتاب سروده مي شد
براي انتظار آفتاب.
چشماني خواب آلود
كه تا صبح بيدار بودند و لا به لاي سيم هاي درخت
در حسرت ديدار ستاره شان
اشكها مي ريختند.
از همان اولين قدم هاي قلم
روي كاغذ هاي اشك آلود بيهوده
تا اينجا كه ديگرمجال نوشتن نيست...
سرآغاز غربتم بود
از همان اولين سلام
تا اتاقي كه تنهايي ام را تحمل مي كرد.
.
بعد از یک چله نشینی لذت بخش بازم برگشتم -
تو این مدت دلم واسه اینجا تنگ شده بود -
تو این مدت سال جدید اومد و من نمی تونستم بیام پیام تبریک بزارم -
شما ببخشید -
ولی بی خبر از این که دل یک نفر و می شکنیم
پ.ن : دل من شکسته
پ.ن : این جمله هم نمی تونه تورو تحریک کنه که یه نظر بزاری ؟؟؟؟
چقدر من سمجم و ابله ووووووووووو عاشق !
گفتم : این چه حالت است ؟
گفت : قحط سالى بود. زنى صاحب جمال به نزد من آمد
و گفت : مرا طعام ده كه كودكان یتیم دارم .
گفتم : ندهم تا كه با من راست نگردى . آن زن برفت و دیگر روز باز آمد. همان سخن گفت و همان جواب شنید. روز سیم آمد و گفت : اى مرد! كار از دست برفت . بدانچه گفتى تن در دادم ؛ اما به خلوتى باید كه كسى ما را نبیند. آن زن را در خانه بردم و در خانه بستم و خواستم كه قصد وى كنم .
گفت : اى مرد! نه شرط كرده ایم كه خلوتى باید كه كسى ما را نبیند. گفتم : كه مى بیند؟ گفت : خداى مى بیند كه پادشاه به حق است و چهار گواه عدل : دو كه بر من موكلند و دو (كه ) بر تو. سخن آن زن در من اثر كرد. دست از وى بداشتم و وى طعام دادم .
آن زن روى به آسمان كرد و گفت : خداوندا! چنانكه این مرد آتش شهوت بر خود سرد گردانید، آتش دنیا و آخرت را بر وى سرد گردان . پس آنچه مى بینى به بركت دعاى آن زن است.
انتظار بیهوده است...
مدادم را بر می دارم و تمام تو را نقش می زنم.
گم می شوم
و
شروع می کنم به شمارش حلقه های دود سیگار
و
خاکستر می شوم .
- - - - - -
پ . ن : چه کسی در عمق نگاه من درد را دیده ؟
حالم که بد می شود , چیزی جز بغض و حسرت برایم باقی نمی ماند.
پ . ن : این روزها تلفنم هم زنگ نمی خورد.


